به سوی ظهور

به سوی ظهور

به سوی ظهور

به سوی ظهور

اشعار و مناجات مهدوی(2)

جمعه, ۴ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۳۷ ب.ظ | بازدید: ۱۷۲۰ | دسته بندی: شعر و مناجات مهدوی

خواستم تا که بیایم سر بازار، نشد
تا مرا هم بنویسند خریدار، نشد
خواستم تا که به پابوسی یوسف برسم
مثل هر خواسته‌ی قبل هم این بار نشد
در میان صف زوّار تو سرگردانم
آه آه نوبت این عبد گنهکار نشد؟!
عاشقان یک به یک از روی تو گل می‌چینند
ولی افسوس که روزی من این کار نشد
همه‌ی ترس من این است بگویند آخر :
بخت با منتظر سوخته دل یار نشد
اگر از بخت بدم زیر لحد خوابیدم
و اگرقسمت من نوکری یار نشد ...
... بنویسید روی سنگ مزارم: «ناکام»
بنویسید که او زائر دلدار نشد
علّتش چیست؟ چرا از تو جدا افتادم؟
علّتش چیست؟ چرا فرصت دیدار نشد
نفس امّاره و شیطان و گناه و غفلت
علّت این‌هاست اگر یار پدیدار نشد
گفته بودی که به دنبال معاصی نروم
گوش من هیچ به این حرف بدهکار نشد
سر اعمال به هم ریخته‌ام گریانم
هر چه کردم نشوم مایه‌ی آزار، نشد!
تا به کی شاهد این بزم جسارت باشیم؟!
تا به کی صبر؟ چرا لحظه‌ی پیکار نشد؟
قبر حجر بن عدی در دل عشّاق علی است
به خداوند اگر دشمن او خوار نشد!
مانده‌ام از چه به هنگام جسارت کردن
سقف و دیوار حرم بر سرش آوار نشد
حکمتی داشته که مادرتان بی‌قبر است
خوب شد خون به دل حیدر کرار نشد...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

صبح امید دمید و خبر از یار نشد
دل دیوانه ز هجران تو بیکار نشد
رفت دیجوری و مهجوری ما باقی ماند
صحبت از آمدن دلبر عیار نشد
خور بر آمد به جهان صحن جهان شد گلشن
لیک خورشید جهاندار پدیدار نشد
فلک از نو زگل و سبزه جهان رنگین کرد
هان ندانم گل من از چه نمودارنشد
ای صبا کن گذر از لطف دمی سوی نگار
گو کسی همچو من از عشق گرفتار نشد
ای چه خوش باشد اگر روی تو بینم من زار
هر که بیند رخ چون ماه تو بیمار نشد
یک نظر از ره لطفت بفقیران بنما
چون نظر کردن بر فقر تو را عار نشد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

یا مهدی
ای غایب از نظرها کی می‌شود بیایی
ما را زغم رها کن بر درد ما دوایی
ای حسن بی نظیرت کرده مرا اسیرت
نا دیده در کمندم دردا از این جدایی
من در خیال خالت در حسرت نگاهم
ترسم که طی شود عمر ای نازنین نیایی
خود باعث حجابم بس که دلت شکستم
شرمنده ی تو هستم تو غایت وفایی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی
شده انتظارم از حد چه شود ز در درآیی
همه شب به کویت آیم به بهانه‌ی گدایی
که مگر شبی ز رحمت به رخم دری گشایی
تو بیا به من وفا کن زگنه مرا جدا کن
سحری مرا صدا کن به سر آید این جدایی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

شکوه از زبان امام(ع)
ای گروه مومنان درکم کنید
از چه رو گاهِِ عمل ترکم کنید
امتحان سخت است یاران چاره‌ای
عاشقان لبیک بر آواره‌ای
مانده بی لبیک پرسش‌های من
نیست اقبالی به خواهش‌های من
اندکی یار از برایم بیش نیست
جز گروهی جمع نیک اندیش نیست
کاش مارا لشکری هشیار بود
قدر انگشتان دستم یار بود
کاش می‌فهمید یک تن این پیام
یک مخاطب درک می‌کرد این مقام
کاش بی پاسخ تقاضایم نبود
اشک حسرت در دعاهایم نبود
آه حسرت می‌کشم از فعلتان
نیست اندر راستایم شغلتان
بر من عصیان شما سنگین بود
گاه فصل دوستان ننگین بود
جنس بازار محبت کم شده
حبل بی‌مهری بسی محکم شده
جای اخلاص آمده ریب و ریا
رفت بازار حلال آمد ربا
نوکرانم مست و غافل می‌روند
بی‌توقف سوی باطل می‌روند

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
تمام هفته را همی به انتظار جمعه‌ام
دوباره صبح ، ظهر، نه غروب شد نیامدی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

پرده بردار زرخ چهره گشا ناز بس است
عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است
دست از دامنت ای دوست نخواهم برداشت
تا من دل شده را یک رمق ویک نفس است
همه خوبان برِ زیباﺋیت ای مایه‌ی حسن
فی المثل در بر دریای خروشان چو خس است
دادخواهم غم دل را به کجا عرضه کنم
که چو من دادستان است و چو فریاد رس است

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 


یا مهدی
عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد
قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد
جام مرگ آمد به دستم جام می هرگز ندیدم
سالها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سرزخاک بر آرم
به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

تمام گشته قرارم خدا کند که بیایی
کسی به جز تو ندارم خدا کند که بیایی
خزان عمر من آمد بسر نیامده هجرت
گل همیشه بهارم خدا کند که بیایی
چه میشود گل زهرا به صبح آدینه
ببینمت به کنارم خدا کند که بیایی
اگر چه غرق گناهم تو مهربانی کن
گلی به پای تو خارم خدا کند که بیایی
زبس که جمعه شمردم به انتظارتوای ماه
برون شده زشمارم خدا کند که بیایی
فدای مقدم تو ای مسافر زهرا
تمام ایل و تبارم خدا کند که بیایی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

تا کی برای دیدار رویت دعا کنم
تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم
در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم
بگذار خاک پای تو را طوطیا کنم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

دیده‌ام کی قابل دیدار رویت می‌شود
سینه‌ام کی وادی انوار کویت می‌شود
بعد از این حرمان کشیدنهای سخت و ناگوار
جان من پس کی فدای خلق وخویت می‌شود
خود بیا ای دوست گر چه من بدم
کی مشام من پر از آن عطر وبویت می‌شود

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

غمین مباش برادر که یار می‌آید
دل نشسته به خون را قرار می‌آید
سپیده می‌دمد و آفتاب عالم تاب
به آسمان شب انتظار می‌آید
بزرگ منجی عالم به داد خواهی ما
به گاه حادثه‌ی بی شمار می‌آید
خوش آن خجسته پگاهی که با شکستن شب
نهان به دیده‌ی ما آشکار می‌آید

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

شور مهدی
امید ما یابن الحسن ای وارث خونین بدن
آن وعده ی قرآن تویی آمال مظلومان تویی
ای انتقام آن روی نیلی طالب خون جدت حسینی
آقا بیا که دیو سیاهی پوشانده دنیا کن یک نگاهی
گر تو بیایی می‌شود ظلمت زدنیا ریشه کن
ما جان نثارت مهدیا آقا بیا آقا بیا
از هجر رویت خون شد دل ما
کی می‌شود که آقا بیایی
بیا مهدی بیا مهدی بیا مهدی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی
مشتری سر بدهد گر سر بازار آیی
به تماشای قدت دست و دل از کار کشم
گر تو سرمست و خرامان به سر کار آیی
به در قصر تو از شوق تو درمان شده‌ام
تا تو را بنگرم آندم که به دربار آیی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

ﺷﺄنی از مرتبت کم نشود ای گل من
گر به دلجویی خار سر دیوار آیی
مور را رخصت دربار سلیمان نبود
مگر از راه محبت تو به دیدار آیی
عاقبت عشق تو مارا به سر دار برد
بلکه بر دیدن مجنون سردار آیی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

یابن الحسن(ع)
تا به کی در پرده مانی، رخ نما جلوه‌گری کن
تا کنی هر دلبری را عاشق خود، دلبری کن

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
دائم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان رادر وقت توانایی
مشتاقی و مهجوری دور ازتو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پا یاب شکیبایی
یارب به که شایدگفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمودآن شاهد هر جایی
ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه‌ی تنهایی
در دایره ی قسمت ما نقطه‌ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی،حکم آنچه تو فرمایی
فکر خود و رﺃی خود در عالم رندی نیست
کفر است دراین مذهب خود بینی وخود رﺃیی
زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

تا کسی را به سرکوی تو راهش ندهند
گریه وسوزدل وناله وآهش ندهند
به غباری که ز کویت به رخم مانده قسم
هر که خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند
دیده صد بار اگر کورشود بهتر از آن
که به دیدار تو یک فیض نگاهش ندهند
تو نوازش کنی آن را که نگاهش نکنند
تو دهی راه کسی را که پناهش ندهند
کوه طاعت اگر آرد به قیامت زاهد
بی تولای تو حتی پر کاهش ندهند

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

دلدار منی یابن الزهرا تو یار منی یابن الزهرا
ترسم که بیایی ومن آن روز نباشم
ای کاش که من خاک سر کوی تو باشم
هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم
ای کاش که جان بر سر کوی تو ببازیم
دلدار منی یابن الزهرا تو یار منی یابن الزهرا
میخانه دگر جای من بی سر وپا نیست
روزیِِِِِ من خسته چرا کرببلا نیست
تو دین منی یابن الزهرا آیین منی یابن الزهرا
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن
رحمی به من سوخته‌ی بی سروپا کن
ای تاج سرم یابن الزهرا من منتظرم یابن الزهرا
آخر سحری دامن لطف تو بگیرم
یک بوسه زنم بر لبت آنگاه بمیرم
تو یار منی، غمخوار منی مرغ سحرم، من منتظر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی