به سوی ظهور

به سوی ظهور

به سوی ظهور

به سوی ظهور

شباهت امام زمان (عج) به امام رضا (ع)

شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۴۶ ب.ظ | بازدید: ۱۱۹۹ | دسته بندی: ائمه معصومین

شباهت امام زمان (عج) به امام رضا (ع)

امام رضا (ع)


در حدیثی از امام رضا (ع) آمده است که فرمودند :

  « بِاَبی واُمّی سمیُّ جدّی وشَبیهی وَ شَبیهُ موسَی بنِ عمرانَ »

 پدر و مادرم فدای آن کسی که هم نام جدّم و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است.

 که در اینجا به مواردی چند از وجه شباهت امام رضا (ع) و امام عصر(عج)  می‌پردازیم:

  

1) سیمای ظاهری
امام رضا (ع) در زیبایی جمال و جلال، در عصر خود بی‌نظیر بود. چهره ای بسیار زیبا، سیمایی نورانی با چشمانی جذّاب داشت که به جدّش رسول خدا  (ص)  شبیه بود. وقار و عظمت او، هر کسی را فریفته خود می‌ساخت و وقتی در مجامع عمومی حضور می‌یافت، بر طبق سنّت آن روزگار، بر صورت مبارکش نقاب می‌زد، به طوری که نور امامت از زیر آن می‌درخشید.

 محدّثان شیعه و سنّی، شمایل و سیمای ظاهری امام زمان (ع)  را طیّ روایات بی‌شماری از پیامبر (ص) و ائمه هدی این چنین بیان داشته‌اند:

دارای چهره‌ای گندمگون، ابروانی هلالی و کشیده، چشمانی سیاه و درشت و جذّاب است، شانه‌ای پهن و دندان‌هایی برّاق و بینی کشیده و زیبایی دارد.  اندامی متناسب، هیئتی خوش منظر و قیافه‌ای سرشار از حشمت و شکوه رهبری است.


2) مادر
مادر هر دو بزرگوار، کنیزی از مغرب بودند که در لسان روایات به عنوان: « خیرُ الاماء »  یعنی سرور کنیزان معرّفی شده‌اند. امام رضا (ع) از حضرت مهدی (ع) به عنوان نسل چهارم خود و فرزند بهترین کنیزان یاد می‌کند. همچنان که همین تعبیر درباره نجمه خاتون نیز به کار رفته است. آنجا که امام رضا (ع)، عموی خویش علی‌بن جعفر را بر این کلام پدرش موسی‌بن جعفر (ع) شاهد گرفت که آن حضرت از رسول خدا نقل کرده که فرمود: 
« پدرم فدای پسر بهترین کنیزها باد که آن امام رانده شده و دور افتاده که انتقام گر پدر و جدّ شهید است و صاحب غیبت می‌باشد، از فرزندان اوست. »
همچنین داستان راه‌یابی نجمه خاتون (مادر امام رضا (ع)) و نرجس خاتون (مادر امام زمان (ع)) به خاندان امامت و ولایت، شباهت زیادی به هم دارد:
از هشام بن احمر نقل شده که روزی امام موسی بن جعفر  (ع) به من فرمود: فردی از اهل مغرب، در حالی که تعدادی برده به همراه دارد به مدینه آمده است.  من در خدمت ایشان به نزد او رفتیم. آن حضرت درخواست دیدن کنیزان را نموده، و آن مرد چند کنیز را نشان داد. حضرت فرمودند: دیگری را بیاور. گفت: تنها یک کنیزک بیمار دارم.  فرمود: آن را نیز نشان بده.  اما آن مرد امتناع نمود.  سپس حضرت بازگشته و فردای آن روز مرا به سوی او فرستاده و فرمود : هر چه تعیین کرد بپرداز.
وقتی من به نزد او رفتم، قیمت را بیان کرده و گفت: کمتر از آن نمی‌دهم و من هم قبول کردم. سپس آن مرد پرسید: مردی که دیروز همراه تو بود کیست؟ گفتم: از بزرگان بنی هاشم است. و او داستان این دختر را این چنین توضیح داد:
« من این کنیز را از دورترین شهرهای مغرب برای خود خریدم. در این هنگام زنی از اهل کتاب که مرا دید، گفت: سزاوار نیست این کنیز نزد تو باشد، بلکه او شایسته بهترین مرد روی زمین است و به زودی پسری از او متولّد می‌شود که در مشرق و مغرب عالم چون او وجود ندارند.» و من آن دختر را نزد امام کاظم (ع) بردم و دیری نگذشت که امام رضا (ع) متولّد شد.
و نیز در داستان مادر امام زمان (ع)  این چنین وارد شده است:
بشر بن سلیمان از سوی امام هادی(ع) مأموریت یافت که همراه با نامه‌ای که در آن با خط رومی نوشته شده، به محل کاروان حامل اسرا در نزدیکی فرات برود. آن حضرت، خصوصیات کنیزی را که در پشت حجابی به زبان رومی ناله نموده و همه مشتریان را رد می‌کند به او دادند که می‌گوید: من باید خریدارم را خود برگزینم که قلبم  به وفاداری و امانت داری او آرام گیرد. بعد فرمودند: « تو نامه را به صاحب او بده و بگو نامه را به کنیز بدهد، اگر راضی شد، از طرف من برای خرید او وکیل هستی ».
بشر می گوید: آنچه مولایم فرموده بود انجام دادم. وقتی چشم کنیز به نامه افتاد، شدیداً گریسته و گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش. سپس در راه بازگشت داستان خود را این چنین تعریف کرد.
من ملیکه دختر یشوعا فرزند قیصر روم هستم و مادرم از فرزندان شمعون وصیّ حضرت مسیح است. شبی در خواب دیدم که حضرت مسیح به قصر ما آمده و حضرت محمّد (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و جمعی از فرزندانشان به آنجا تشریف آوردند و مرا برای امام عسکری خواستگاری نموده و خود آن حضرت خطبه عقد را خواندند.  و سپس به دست حضرت زهرا (س) اسلام آوردم و پس از آن هر شب امام عسکری (ع) را در خواب می دیدم. تا اینکه پس از چندی به من فرمود : به زودی جدّ  تو برای جنگ با مسلمانان، لشکری را آماده می کند، و تو با تغییر وضع ظاهر، خود را به شمایل کنیزان درآورده و به آن ها ملحق شو.  و من چنین کردم و به اسارت درآمدم، در حالی که هیچ کس مرا نمی شناسد و نام خود را نرجس اعلام نمودم.
سپس وقتی او را به خدمت امام هادی (ع) بردم، آن حضرت بشارت ولادت امام زمان (ع) را به او دادند .


3) بقیّه الله
 با آن که همه « بقیّه الله » ائمه هستند ، امّا این لقب درباره حضرت رضا (ع) و نیز امام زمان (ع) تصریح شده است.
از حضرت نجمه خاتون مادر امام رضا (ع) نقل شده که فرمود : وقتی نوزادم به دنیا آمد، دو دستش را بر زمین نهاده و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و چیزی گفت.  پس آن گاه پدرش موسی بن جعفر (ع) بر من وارد شده و فرمود : ای نجمه ! این کرامت الهی که به تو مرحمت شده بر تو مبارک باد.  سپس در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را به من بازگردانده و فرمودند :
« خُذیهِ فإنَّهُ بقیّةُ الله تعالی فی أرضِه ِ »
او را بگیر که او بقیّه الله در زمین است.
درباره امام زمان (ع) هم روایت شده که هنگام قیام، بانگ برمی‌آورد که:
 « أنَا بَقیّةُ الله فی أرضِه ِ »


4) اشتیاق دیدار
بر طبق نقل روایات، ائمه هدی : همواره نسبت به امام زمان (ع) ، با عباراتی چون « جانم به فدایش » و پدر و مادرم به فدای او باد » اظهار ارادت کرده و آرزوی دیدارش را داشتند، که امیرالمؤمنین (ع) در کلامی فرمودند: « آه آه شوقاً الی رُؤیَتِه ». چقدر مشتاق دیدارش هستم !
و امام رضا (ع) فرمودند:  « بأبی وأمّی سمیُّ جدّی و شبیهی » پدر و مادرم فدای آن کسی که هم نام جدّم و شبیه من است. 
امام صادق (ع) نیز پس از بیان فضائلی از امام رضا (ع)، چنین اشتیاقی نسبت به دیدارش ابراز می‌فرمایند. آن سان که روزی امام کاظم (ع) در مقام تجلیل از فرزندش امام رضا (ع)، به دیگر فرزندانش فرمودند:
هذا أخُوکم علیُ بنُ موسی عالمُ آلِ محمّدٍ، سُلُوهُ عَن أدیانِکُم وَاحفَظُوا ما یَقُولُ لَکُم. 
فَإنّی سَمِعتُ أبی جَعفرِ بن محمّدٍ غیر مرّةٍ یقول: « إنَّ عالمُ آل محمّدٍ لَفی صُلْبِکَ وَلَیتَنی أدرَکْتُهُ، فإنّه سمیّ امیرالمؤمنین علی (ع) ».
این برادر شما، یعنی علی بن موسی، عالم آل محمّد است. درباره ادیان خود از او سؤال کنید و هر چه می‌گوید حفظ نمایید که من از پدرم جعفر بن محمّد (ع) چندین مرتبه شنیدم که فرمود: عالم آل محمّد از توست و چقدر مشتاق دیدارش هستم ! و نام او همچون امیرالمؤمنین (ع) ، علی است.


5) فریادرسی
امام صادق (ع) در بیانی، از امام رضا (ع) به عنوان فریادرس امّت یاد می‌کند.  آنجا که در معرّفی فرزندش موسی بن جعفر (ع) به عنوان امام پس از خود، به مهمترین مشخّصه آن حضرت اشاره می‌فرمایند:
« یَخْرجُ اللهُ مِنْهُ غَوثَ هذه الأمَّةِ وَ غِیاثِها »
خداوند فریادرس و غیاث این امّت را از او به وجود خواهد آورد.
همچنان که امام سجّــاد (ع) درباره امام زمان می فرمایند :
الکَهفِ الحَصینِ وَ غِیاثِ المُضْطَرِّ المُستَکینِ ».
او پناهگاه استوار و فریاد رس درماندگان و پناه خواهان است.


6) اوضاع سخت قبل از ولادت
امام عسکری (ع) همچون امام کاظم (ع) دوران سخت و پرفشاری را تحمّل کردند.  و همان طور که موسی بن جعفر (ع) در مدّت طولانی بیش از ده سال در زندان بنی عبّاس اسیر بودند : امام عسکری (ع) نیز در محله عسکر سامرا تحت مراقبت شدیدی قرار داشته و برای حفظ راه امامت، مأمور به تقیّه بودند.
یزید بن سلیط زبیدی از امام موسی بن جعفر خواست تا امامِ پس از خود را معرّفی کند، همچنان که پدرش امام صادق (ع) چنین کرد.  ولی آن حضرت فرمودند :
 « کان أبی فی زَمَنٍ لَیس هذا مِثْلُهُ »
پدرم در زمانی بود که حال، مثل آن زمان نیست. (یعنی الاَن باید تقیه کرد).
سپس ضمن معرّفی « موسی بن جعفر (ع) » به عنوان امام پس از خود فرمودند: ای یزید، این مطلب را مخفی دار و با کسی در این باره صحبت نکن.  مگر آن که خدا قلبش را برای ایمان، امتحان نموده باشد.
همچنان که امام عسکری (ع) از احمد بن اسحاق خواستند تا امر ولادت فرزندشان را که به عنوان سرّی از اسرار الهی است، پوشیده دارد.

 

منبع: کتاب ولایت مهدوی در کلام رضوی

نظرات  (۴)

سلام علیکم؛
ضمن تبریک ولادت امام رضا (ع) به اطلاع می رساند مطلب شما در بخش پیوندهای ارسالی قرار گرفت.
با درج لوگو و یا بنر ما در سایتتان به مشهور شدن بخش پیوندهای ارسالی و همچنین مشهور تر شدن خودتان کمک کنید.
چشم براه مطالب خوب شما هستیم.
امام رضا (علیه‌السّلام): هر کس در مجلسی که یاد و نام ما در آن زنده نگه داشته می‌شود بنشیند، در آن روزی که دل‌ها می‌میرند، دل او نمی‌میرد.
www.zohur313.com---zohur313.com@chmail.ir

در پناه حق باشید.
۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۸ خادم الشهداء
بسم الله الرحمن الرحیم 
میلاد حضرت شمس الشموس مبارک 
با پوستر / نعمت بزرگ ایرانی ها 
به روز هستیم 
منتظر حضورتان هستیم 
http://ammar-g.blog.ir/
یا علی
سلام علیکم؛
بنر شما طراحی گردید و به مدت 3 ماه در بخش بالای سایت قرار خواهد گرفت.
با تشکر
پاسخ:
با سلام، بی‌نهایت از لطف شما ممنون
آرزوی سربازی و شهادت در رکاب آقا امام زمان(عج) برای شما دوست و برادر بزرگوار داریم.
در سال ۱۳۴۸ وارد نیروی هوایی شدم . در بدو ورود می بایستی یک سری آموزشها را در نیروی هوایی می دیدیم که از آن جمله آموزش زبان انگلیسی بود.این کلاس ها شروع آشنایی چندین ساله ی من با عباس بابایی بود...
ایشان شخصیت خاصی داشتند واز همه متمایز بودند. در آن دوران بیشتر استادان زن بودند از جمله استاد کلاس زبان که یک زن آمریکایی بود.
این استاد زبان برای اینکه فرهنگ مبتذل غرب را رواج دهد،به دانشجویان پیشنهاد شرم آوری داد که، اگر کسی امتحان پایان ترم را ۲۰ بگیرد من یک شب با او خواهم بود. بعد از اعلام نمرات عباس ازهمه نمره اش بیشتر بود او امتحان را ۱۹ گرفته بود. من برگه او را که دیدم تعجب کردم زیرا او یک کلمه ساده را غلط نوشته بود .
و آن استاد هم به عباس گفت: تو عمدأ این کلمه را غلط نوشته ای تا با من نباشی.
آنجا بود که من به عظمت روحی عباس پی بردم. ایشان با این کار درس تقوا و عفت و بزرگواری را به دیگران آموخت...

راوی:((عظیم دربند سری))یکی از دوستان قدیمی شهید بابایی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی